آخرين مطالب اين بخش
 
 

16 بهمن 1388

کمیته گزارشگران حقوق بشر- مهرداد رحیمی، 27 ساله و فارغ التحصیل کارشناسی ارشد حقوق بین الملل است. وی در جریان انتخابات ریاست جمهوری اخیر قائم مقام کمیته دفاع از حقوق شهروندی ستاد مرکزی مهدی کروبی بود. در تاریخ 11 دی‌ماه، وی پس از احضار به دفتر پیگیری وزارت اطلاعات به همراه پریسا کاکایی به محل مراجعه نمود و بازداشت گردید.
متن زیر نامه پدر و مادر اين فعال سياسی- مدنی و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر خطاب به دادستان تهران است:
بسمه تعالی
دادستان محترم عمومی و انقلاب استان تهران
جناب آقای جعفری دولت آبادی
سلام علیکم
با احترام، به استحضار می رساند فرزند (...)

ادامه مطلب

16 بهمن 1388

کمیته گزارشگران حقوق بشر - روز گذشته جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی پس از انتخابات به دیدار دبیر کل حزب اعتماد ملی حجت الاسلام مهدی کروبی رفته و ایشان را در جریان آخرین وضعیت عزیزان خود دربند و مظالم صورت گرفته نسبت به آنان قرار دادند. در این دیدار که خانواده برخی از فعالین ستاد انتخاباتب مهدی کروبی پس از انتخابات بازداشت شده بودند حضور داشتند حجت الاسلام مهدی کروبی ساعاتی را شنوای درد دلهای خانواده های این زندانیان و سخنان آنان درباره درباره اتهامات بی اساس دستگاه امنیتی و قضایی که به آنها وارد شده بود.
بنابر گزارش های دریافتی سعید محمدی وکیل "مهرداد (...)

ادامه مطلب

12 بهمن 1388

کمپین بی المللی حقوق بشر در ایران
شهرزاد کریمان، مادرشیوا نظر آهاری فعال حقوق بشر که ۲۹ آذرماه دستگیر و هم اکنون در زندان به سر می برد در گفت وگو با کمپین بی المللی حقوق بشر در ایران می گوید که فعالیت‌های دخترش در کمیته گزارش‌گران حقوق بشرکاملا قانونی بوده و اتهاماتی مانند مرتبط بودن به گروه مجاهدین خلق کاملا بی اساس است. او با اشاره به وضعیت نامناسب جسمی شیوا می افزاید: « شیوا از روزی که بازداشت شده هنوز در انفرادی است و تقریبا ده روزاست که من از او خبر ندارم یعنی اصلا نمی دانم سلامت است یانه. با توجه به اینکه قبل از به زندان برود از ناحیه قفسه سینه درد (...)

ادامه مطلب

10 بهمن 1388

مدرسه فمينيستي: طي ماه گذشته زنان زيادي از فعالان جنبش هاي اجتماعي روانه بند 209 زندان اوين شده اند . اكثر اين زنان را گاه به اسم و گاه به چهره مي شناختيم و از حال و هواي زنانه آنان خبر داشتيم . اما آشنايي با خانواده ها خود حكايت هايي جديد را براين آشنايي افزوده است . مصاحبه زير با خانم پوري علي پور، مادر پريسا كاكايي، از فعالان جنبش زنان است كه با بيان خاطرات خويش ، ما را به دوران كودكي و نوجواني پريسا كاكايي مي برد. پريسا کاکايي در وبلاگ شخصي اش و در همه مکتوباتش همواره از حقوق انساني زنان و حق برابري آنان نوشته است و دغدغه هميشگي اش دفاع ازحقوق زنان به (...)

ادامه مطلب

9 بهمن 1388

منابع مختلف امروز به کمپین بین المللی حقوق بشر گفتند که اعضای بازداشت شده ی کمیته گزارشگران حقوق بشر برای گرفتن اعترافات اجباری در خصوص وابستگی با گروه مجاهدین خلق تحت فشار بسیاری هستند و به نظر می‌رسد مسئولان قضایی قصد دارند با مرتبط‌ ساختن کمیته گزارشگران حقوق بشر با احزاب سیاسی خارج از کشور اتهامات سنگینی را به اعضای بازداشت‌شده این نهاد مستقل و مدنی تفهیم نمایند. پیش از این نیز دادستان تهران در دیدار با خانواده نظرآهاری کمیته گزارشگران حقوق بشر را وابسته به منافقین (سازمان مجاهدین) خوانده بود.
اعضای کمیته گزارشگران حقوق بشر بر خلاف آیین نامه حقوق (...)

ادامه مطلب

8 بهمن 1388

کمیته گزارشگران حقوق بشر - پس از جلسه روز سه‌شنبه 29 دی‌ماه 88 برابر با 19 ژانویه 2010 پارلمان اروپا طی نامه‌ای به مقامات ایران خواستار رسیدگی به وضعیت فعالان حقوق‌بشر بازداشت‌شده، فعالان دانشجویی و متهمین محکوم به اعدام شد و اقدامات حکومت ایران در خصوص بازداشت و آزار فعالان مدنی و دانشجویی و سایر شهروندانی که عقاید خود را بیان میکنند را مانع ادامه روابط ایران و اتحادیه اروپا دانست. نامه مذکور را در زیر می‌خوانید:
محضر مبارک حضرت آیت الله علی خامنه ای، مقام معظم رهبری جمهوری اسلامی ایران
حضرت آیت الله صادق آملی لاریجانی، ریاست محترم قوه قضاییه
جناب آقای (...)

ادامه مطلب

7 بهمن 1388

در ماه‏های اخیر در کنار سرکوب‏های گسترده و فزاینده بر فعالان گروه‏های مختلف سیاسی− اجتماعی و روزنامه‏نگاران و هم‏چنین مردم عادی در ایران، فشارها بر فعالان حقوق بشر و هم‏چنین فعالان جنبش زنان، شدت بیشتری یافته است.
از جمله اعضای «کمیته‏ی گزارش‏گران حقوق بشر در ایران» زیر فشار همکاری با بازجویان و پذیرش اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق قرار گرفته‏اند.
در این میان کوهیار گودرزی، روزنامه‏نگار و مهرداد رحیمی، دو عضو کمیته‏ی گزارش‏گران حقوق بشر در ایران به محاربه متهم شده‏اند که بر اساس قوانین جمهوری اسلامی با مجازات مرگ همراه است.
در حال حاضر هفت نفر از اعضای (...)

ادامه مطلب

6 بهمن 1388

کمیته گزارشگران حقوق بشر- پیگیری‌های انجام‌شده در مورد پرونده نعمت صفوی، نوجوان اردبيلی که در سن 16 سالگی به دليل همجنسگرايی بازداشت و پس از محاکمه در دادگاه اطفال از سوی دادگستری اردبيل به اعدام محکوم گرديده بود، تا کنون به نتیجه‌ای نرسیده است و هر سه شعبه کیفری دادگاه انقلاب شهر اردبیل در مورد پرونده این نوجوان اظهار بی‌اطلاعی نموده‌اند.
این در حالی است که حکم اعدام نعمت پس از ارسال به دیوان عالی کشور نقض شده و پرونده وی برای رسیدگی دوباره به شعبه هم‌ارز در دادگاه کیفری اردبیل ارجاع داده شده است. تاریخ ارجاع پرونده 14 اسفند 87 می‌باشد بنابراین پرونده (...)

ادامه مطلب

4 بهمن 1388

کمیته گزارشگران حقوق بشر - روز سه‌شنبه 29 دی‌ماه 88 برابر با 19 ژانویه 2010، پارلمان اروپا به بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران پرداخت.
در قسمتی از این نشست که در استراسبورگ برگزار شد، مونیکا لوییز ماکووی عضو رومانیایی پارلمان، با تاکید بر وضعیت بحرانی کمیته گزارشگران حقوق بشر به قرائت اسامی اعضای بازداشت و احضارشده این نهاد مدنی پرداخت: « هفت عضو فعال کمیته گزارشگران حقوق بشر , سعید کلانکی, سعید جلالی فر, شیوا نظر آهاری, کوهیار گودرزی, سعید حائری, پریسا کاکائی و مهرداد رحیمی بازداشت شده و دو عضو دیگر به نام‌های حسام میثاقی و سعید حبیبی پس از احضار مخفی (...)

ادامه مطلب

 
     
صفحه نخست > گزارش ها > رنج نامه احسان فتاحیان، زندانی سیاسی در آستانه اعدام، خطاب به افکار عمومی

شماره 958-2009

18 آبان 1388

کليد واژه ها : زندانيان سياسي

انتشار: کمیته گزارشگران حقوق بشر

واپسین شعاع آفتاب شبانگاهی

نشان دهنده ی راهی ست که خواهان در نوشتن آنم

خش خش برگ ها زیر قدم هایم

میگوید : بگذار تا فرو افتی

آنگاه راه آزادی را باز خواهی یافت.

هرگز از مرگ نهراسیده ام , حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان , در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم , چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین. نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم , اکنون که (( تاوان )) دگردیسی یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند , آیا میتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ ((ما)) ای که از سوی ((آنان )) به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم , آیا آنان نیز به کرده ی خود واقف اند؟

در شهر کرمانشاه زندگی را آغازیدم , آنجا که بزرگیش ورد زبان هم میهنانم است , آنجایی که مهد تمدن میهنم بوده است. قطور ذهن ام بدان سویم کشید که تبعیضی را و وضعیتی ناروا را بفهمم و از اعماق وجود درکش نمایم که گویای ستم بود , ستمی در حق من چنان فردی انسانی و در حق من چنان مجموعه ای انسانی , پیگیری چرایی ستم و رفع آن به هزاران فکرم راهبر شد , اما وااسفا که آنان چنان فضا را مسدود و حق طلبی را محجور و سرکوب کرده بودند که در داخل راهی نیافتم و ورای محدوده های تصنعی به مکانی دیگر و مامنی دیگر کوچیدم : (( من پیشمرگه ی کومله شدم)) , سودای یافتن خویش و هویتی که از آن محروم شده ام من را بدان سو کشاند. دور شدن از خواستگاه کودکی هرچند آزاردهنده و سخت بود اما هیچ گاه باعث انقطاع من از زادگاهم نشد. هراز گاهی به قصد تجدید دیدار و بازیابی خاطرات روانه ی خانه ی نخستین میگشتم , اما یک بار (( آنان )) دیدار را به کامم تلخ کردند , دستگیرم کردند و به قفسم انداختند. از همان آغاز و با پذیرایی انسان دوستانه ی دستگیر کنندگانم !! فهمیدم که همان سرنوشت تراژدیک و غمناک همراهان و رهروان این راه پررهرو به انتظار نشسته است : شکنجه , پرونده سازی , دادگاه سرسپرده و شدیدا تحت نفوذ , حکمی کاملا ناعادلانه و سیاسی , و در نهایت مرگ......

بگذارید خودمانی تر بگویم : پس از دستگیری در شهر کامیاران به تاریخ 29/4/87 و پس از چند ساعت مهمان بودن در اداره ی اطلاعات آن شهر , در حالی که دستبند و چشمبندی قطور حرکت و دیدن را برایم ممنوع نموده بود , فردی که خود را معاون دادستان معرفی میکرد شروع به طرح یک سری پرسش بی ربط و مملو از اتهامات واهی نمود (لازم به ذکر است که هرگونه بازپرسی قضایی در محیطی غیر از محیط دادسرا و دادگاه طبق قانون مطلقا ممنوع است). بدین ترتیب اولین دور بازجویی های عدیده ام کلید خورد. همان شب به اداره ی اطلاعات استان کوردستان در شهر سنندج منتقل شدم و سور واقعی را آنجا تجربه نمودند : سلولی کثیف با دستشویی نامطبوع و پتوهایی که احتمالا ده ها سال از ملاقاتشان با آب و پاکیزگی میگذشت! . از آن به بعد شب و روز دالان پایینی و اتاق های بازجویی با چاشنی کتک و شکنجه ی طاقت فرسا , به تسلسلی پایان ناپذیر و سه ماهه تبدیل شد. بازجویان محترم در جهت ارتقای منزلت شغلی خویش و در سودای چند پشیزی ناچیز و بی ارزش , در این سه ماه به طرح اتهاماتی عجیب و غریب میپرداختند که خود بهتر از هرکس به کذب بودن آنها ایمان داشتند. علی رغم آزمودن تمامی روش ها و در عملیاتی مسلحانه شرکت نموده بودم , اتهاماتی که در بسیار در اثبات آن کوشیدند. تنها موارد اثباتی عضویت در کومله و تبلیغ علیه نظام بود که بهترین گواه در یگانه بودن اتهامات رای دادگاه بدوی است , شعبه ی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج حکم به 10 سال حبس توام با تبعید به زندان رامهرمز داد. ساختار اداری و سیاسی ایران همیشه دچار آفت تمرکز گرایی بوده است اما در این یکی نمونه که به ظاهر قصد تمرکز زدایی از امر قضا را داشتند. به تازگی اختیار و صلاحیت تجدید نظر در احکام متهمین سیاسی را در بالاترین سطح – حتی اعدام – از دیوان عالی گرفته و به محاکم تجدید نظر استان سپرده اند , با اعتراض دادستان کامیاران به حکم بدوی و در نهایت تعجب و برخلاف قوانین موضوعه و داخلی خود ایران , شعبه ی چهارم دادگاه تجدید نظر استان کوردستان حکم 10 سال زندان را به اعدام تبدیل نمود. بر پایه ی ماده 258 قانون آیین دادرسی کیفری محاکم تجدید نظر تنها در صورتی مجاز به تشدید حکم بدوی میباشند که حکم صادره از حداقل مجازات مقرر در قانون کمتر باشد. بر طبق کیفر خواست دادستان ئ اتهام وارده _ یعنی محاربه(دشمنی با خدا) – حداقل حکم در این مورد یک سال است حال خود فاصله ی 10 سال توام با تبعید را با این حداقل مقایسه کنیدتا پی به غیر قانونی, غیر حقوقی و سیاسی بودن حکم اعدام ببرید.

البته ناگفته نماند که مدتی کوتاه پیش از تبدیل حکم, مجددا" از زندان مرکزی سنندج به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل و در آنجا از من خواسته شد طی یک مصاحبه ویدیوئی به اعمالی ناکرده اقرار و کلمات و جملاتی در رد افکار خویش برزبان آورم . علی رغم فشارها ی شدید, من حاضر به قبول خواسته نامشروع آنان نشدم و آنها نیز صراحتا" گفتند حکمم را به اعدام تبدیل خواهند نمود, که خیلی زود به عهد خویش وفا کردن و سرسپردگی دادگاه را به مراجع امنیتی و غیر قضایی اثبات نمودن. پس آیا انسان می تواند بر آنان خرده ای بگیرد؟!

قاضی سوگند خورده که همه جا, در هر زمان و در قبال هر فرد و موضوعی بی طرف مانده و صرفا" از دریچه ی حقوق و قانون به جهان بنگرد, که امین قاضی این سرزمین به قهقرا رفته می تواند ادعا نماید که سوگند را نشکسته و بی طرف و عادل باقی مانده است؟ به زعم بنده چنین قضاتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند. هنگامی که کل سیستم های قضایی ایران به اشاره یک بازجوی بی دانش و عاری از هرگونه سواد حقوقی , دستور بازداشت, محاکمه, محبوس نمودن و مرگ افراد را اجرا می نماید, آیا می توان بر یک یا چند قاضی خرده پای یک استان همیشه تحت ستم و تبعیض خرده گرفت؟ آری, خانه از پای بست ویران است......

حال علی رغم این که در آخرین ملاقاتم در داخل زندان با دادستان صادر کننده کیفر خواست, وی به غیر قانونیبودن اجرای حکم در هنگامه ی اکنون اذعان داشت, اما برای دومین بار قصد اجرای حکم را دارند. نا گفته پیداست که اینچنین پافشاری کردن بر اجرای حکم به هر نحو ممکن , نتیجه ی فشارهای محافل امنیتی و سیاسی خارج از قوه ی قضائیه است . افراد عضو این محافل تنها از زاویه ی فیش حقوقی و اغراض و نیات سیاسی خویش به موضوع مرگ و زندگییک زندانی سیاسی می نگرند, برای آنان ورای اهداف غیر مشروع خویش هیچگونه ((مسئله))ای قابل طرح و تصور نیست, حتی اگر اولین حق همزاد بشر یعنی حق حیات باشد. اسناد جهانی و بین المللی پیشکش, آنان حتی قوانین و الزامات داخلی خود را نیز هیچ و بیهوده می انگارند.

اما سخن آخر: اگر به گمان زورورزان و حاکمان, مرگ من موجب حذف مسئله ای به نام مسئله کردستان خواهد شد باید گفت زهی خیال باطل . نه مردن من و نه هزاران چون من مرهمی بر این درد بی درمان نخواهد بود و چه بسا آتش آنرا شعله ورتر خواهد نمود. بی گمان ((هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر)).

احسان فتاحیان

زندان مرکزی سنندج

17/8/1388


کميته گزارشگران حقوق بشر
Committee of Human Rights Reporters

| صفحه نخست | اطلاعيه ها | گزارش ها | بيانيه ها | اخبار در سايتهاي ديگر | مقالات | درباره حقوق بشر | پيوندها | درباره ما | ارتباط با ما |

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت و مطالب آن برای کميته گزارشگران حقوق بشر محفوظ می باشد
استفاده از مطالب سايت با ذکر منبع بلا مانع است

www.schrr.net
www.chrr.us
E-Mail : chrr.iran@gmail.com


قسمت شخصي